در جریان باشید

در جریان باشید

در جریان بودن یعنی باشی
با فکر و عقیده خودت هم باشی
نه در جریان روز یا جریان مرسوم جامعه باشی
در جریان بودنه
که بودنه...

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

داشتم بهش می‌گفتم عادت ندارم خودم رو برای کسی پرزنت کنم یا حتی بیشتر از اون بهش بگم که منو توی تیمش راه بده. که بگم مثلا من می‌تونم فلان قسمت پروژه شما رو پوشش بدم و خب کسی که منو می‌شناسی احتمالا قابلیت‌هام رو هم می‌دونه و خودش دعوتم می‌کنه به کار.

خواستم بگم که بدونه از این نظر اولینه

کیف که نکرد هیچ، لبخندم نزد.

از آینه تو چشام نگاه کرد و گفت: می‌دونی مثل چی می‌مونه، فکر کن تو تاکسی داری و فکر می‌کنی همه می‌بینن دیگه، پس لزومی نداره بوق بزنی. تازه تو یه مسافر رو صندلی جلو هم داری (کار ثابتت رو می‌گم) که آدم‌ها در مواجه باهات نمی‌دونه مسافر دربسته یا رو صندلی عقب جا برای سه نفر دیگه‌ام هست.

خلاصه که نه همیشه، ولی وقتی واقعا لازم داری بوق بزن، مجبور نیستی حتما مسافر بزنی، مسیرت خورد سوارش می‌کنی!

محیا ساعدی
۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۱۴ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱ نظر

یکی از دوستام رفته برای دخترش حساب باز کنه

بهش گفتن حساب سودآور رو فقط پدر و پدربزرگ می‌تونن باز کنن

مادر فقط می‌تونه حساب قرض‌الحسنه باز کنه

قانون بانک‌داری‌ه


چندتا دیگه از این قوانین چندش آور داریم؟

محیا ساعدی
۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۳ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۳ نظر
مامانم
یه هفته قبل از اینکه بریم مسافرت خونه تکونی می‌کرد؛ در حدی که خونه از دم عید هم تمیزتر می‎شد
توجیهشم این بود که «شاید رفتیم تو راه تصادف کردیم و مردیم، مردم نیان برای من خونه تمیز کنن»

راستش منم یه هفته مونده به مسافرت شروع کردم به خونه تکونی
جوری که حتی حمام که عید جا مونده بود رو هم برق انداختم
توجیهی براش نداشتم
به مرگ و تصادف و حرف مردم فکر نمی‌کردم
به ناخودآگاه فکر می‌کردم ...


محیا ساعدی
۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۳ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۳ نظر
خیلی بده که از اوایل خرداد رسما وارد تابستون می‌شیم
راستش از تابستون فقط میوه‌هاش برام خوش آیندن
نه گرما رو دوست دارم
نه اینکه تا ۹ شب هوا روشن باشه رو درک می‌کنم
نه پشه‌ها رو که بدتر از غم (در گوشه میخانه هم ما رو پیدا می‌کنن)
به این اضافه کنید بحث‌های همیشگی سر روشن یا خاموش بودم ادوات خنک کننده رو...
یکی روشن می‌کنه، اون یکی می‌گه بذار رو گردون که بچرخه و مستقیم به کسی نزنه، 
یکی خشک می‌شه با بادهای مصنوعی، دستگاه رو خاموش می‌کنه، پنجره رو باز می‌کنه. اون یکی بلند میشه دستگاه رو روشن می‌کنه، پنجره رو می‌بنده. 
این یکی قاطی می‌کنه، می‌ره روی میز خروجی باد سمت خودش رو با روزنامه و چسب می‌پوشونه، 
یکی دیگه که هنوز سویشرت تنش می‌کنه از اون طرف داد می‌زنه: یه کم ورزش کنید، اینکه گرمتونه همه‌ش از اضافه وزنه.
یکی از اون یکی طرف داد می‌زنه: بیا بشین جای من، اینجا اصلا گردش هوا نداره عین سوناست. 
یکی دیگه انقدر درجه خنک کننده بالای سرش رو بالا برده که نزدیکشم بشی ترک می‌خوری و ...
ابن وقتا فکر می‌کنم خوب می‌شد اگه اختیار بعضی چیزا مثل کنترل این خنک کننده‌ها دست خودمون نبود. مثلا تنظیمش می‌کردن رو یه دمای مشخص. کاملا دیکتاتوری. چون اونچه که من توی این مدت فهمیدم اینه که ما بیشتر از اینکه به دمای مد نظر خودمون فکر کنیم، نیتمون اینه که یه وقت به اون رفیق سرمایی‌مون خیلی خوش نگذره. 


محیا ساعدی
۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۹ موافقین ۱۰ مخالفین ۲ ۱۱ نظر

اگر رخت مدیریت بر من بود، دستور می‌دادم تا شعاع ۱۰ متری دست‌شویی‌ها هیچ میز کاری نباشه

یا اگر با کم‌بود فضا روبه‌رو بودیم از در و پنجره هفت هشت جداره استفاده می‌کردم، دستشویی رو آکوستیک می‌کردم یا برای همه کارمندا یه اسپری رقیق کننده مخاط بینی می‌گرفتم

خلاصه کاری می‌کردم که کارمندم وقتی نشست پشت میزش اولین صدایی که می‌شنوه صدای فین کردن‌های اون یکی همکارش نباشه!

رفیق دنیا دیده‌ای دارم که وقتی اول صب با صورت مشمئز شده من از این صداها روبه‌رو می‌شه می‌گه بری اروپا همه‌ش از همین صداها می‌شنوی، فکر کن رفتی یه رستوران شیک، یه آقای متشخصی میز بغلی نشسته و خیلی راحت دستمال می‌گیره جلوی بینی‌ش و فین می‌کنه! 

خلاصه ما هر روز ساعت طولانی رو در اروپا به سر می‌بریم ولی همین که پشت میزشون و درست بغل دست ما این صداها رو درنمیارن معلوم میشه هنوز اندکی با اروپا فاصله داریم.


محیا ساعدی
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۲۹ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹ نظر

راستش همون‌قدر که دوست دارم رفقای قدیمی رو ببنیم

بودن توی جمع‌های تازه هم برام خوشاینده

فکر می‌کنم شناختن هر آدمی (هرچه قدر سطحی و هرچه قدر غیر واقعی و هر چه قدر گذرا)

مثل کشف کردن یه دنیای جدیده

با چشم سوء استفاده هم اگه نگاه کنی

آدم‌های تازه می‌تونن بشن شخصیت‌های قصه‌ای که شاید بنویسی، فیلمی که شاید بسازی ...

خلاصه بعد آشنایی با بیش از ۳۰ آدم تازه و باحال از خانواده بیان

توی فضای فرهنگی نمایشگاه مطبوعات

فکر کردم اینجا هم احتمالا جای جذابی‌ه برای درک هرچه بیشتر «لذت کشف»

سلام من به شما

و به این دنیا

محیا ساعدی
۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۷ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۵ نظر